خاطره

در تنگ غروب خسته لبخند زدی

با خاطره ائی شکسته لبخند زدی

بارانی احساس تو خیسم می کرد

وقتی که کمی گسسته لبخند زدی

/ 3 نظر / 16 بازدید
پویان

سلام خوبی؟ پست جالبی بود با یه پست بنام پرسش بروزم حتما بیا و جواب پرسش رو از دیدگاه خودت بده منتظر حضورت هستم موفق باشی

مائده

سلام ممنون از حضورتون شما لطف دارید معشوق من چنان لطیف است که خود را به بودن نیالوده است که اگر جامه وجود بر تن میکرد نه معشوق من بود دکتر شریعتی زیبا بود نوشتتون موفق باشید[گل]

آذین

زير باران بيا قدم بزنيم حرف نشنيده اي به هم بزنيم چتر را تا كنيم و خيس شويم لحظه اي پشت پا به غم بزنيم