شرقی ترین خورشید

آنقدر شاعرانه صدایم کردی

آنقدر به عاطفه کیش ام دادای،

تا به لبخند نداسر دادم ،تسلیم ام.

صدایم را بشنو

لرزش تمام کیهان

در میانش شکوفه می کند

هنگامی که می خواهم

نام کوچکت را صدا کنم،

وآنک تمام اعتبارم را به گلو یم

وام می دهم

شاید این بار بتوانم

مردانه نام ترا آواز دهم.

تو سر می گردانی و

هزار چلیپای گیسو

به دستان شوخ باد می سپاری

تا من به بیکران خواستن صدایت کنم.

صیدم یا صیاد نمی دانم،

اصلا چه فرقی می کند کدامشان باشم،

هنگامی که تمام اسم ها و نشانه ها

تنها و تنها به تو ختم می شود؟

از جا بر می خیزم از بیقراری خویش

خواندن آغاز می کنم به شکوه

من لبخند مشتاق سحرم

تافته بر جا پای خورشید

حوصله شیرین زمانم

بر مقدم دلتنگی

وناگاه دستانم را آئینه خویش می سازم

تا در اولین قنوت عشق

از جان خسته ، نام ترا فریاد زنم

واینگونه شاعر شرقی ترین

خورشیدمی شوم.

/ 15 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هرزال

نوروز یادگار دین زرتشت مهر کوروش , جام جمشید , تیر ارش , خون سهراب , رخش رستم , بزرگترین جشن ایرانیان مبارک باد[گل]

بهار

ســلام دوست عزیز مثل همیشه زیبا و لطیف موفق باشید همیشه [گل]

حقیقت داستان و افسانه

سلام سال نو مبارک عشقم نثار کسی ا ست که با دستپاچگی در جاده‌ها از من سبقت می‌گیرد به کسی که در گوشهٔ خیابان به حالت احتیاج افتاده‌است. بین جر و بحثهای مردم در یک سوپر مارکت می‌روم و سعی می‌کنم به آن محیط عشق ببرم. در غالب هزاران راه، هر روز، عبادت معنویم بخشش عشق است و نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم بلکه سعی می‌کنم شبیه به مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، و یا شبیه به محمد باشم. حسام

آروشا

هیچ‌کجا هیچ زمان فریاد ِ زندگی بی‌جواب نمانده است. به صداهای ِ دور گوش می‌دهم از دور به صدای ِ من گوش می‌دهند من زنده‌ام فریاد ِ من بی‌جواب نیست، قلب ِ خوب ِ تو جواب ِ فریاد ِ من است. مرغ ِ صداطلائی‌ ِ من در شاخ و برگ ِ خانه‌ی ِ توست نازنین! جامه‌ی ِ خوب‌ات را بپوش عشق، ما را دوست می‌دارد من با تو رویای‌ام را در بیداری دنبال می‌گیرم من شعر را از حقیقت ِ پیشانی‌ی ِ تو در می‌یابم با من از روشنی حرف می‌زنی و از انسان که خویشاوند ِ همه‌ی ِ خداهاست... با تو من دیگر در سحر ِ رویاهای‌ام تنها نیستم.

فاطیما

وقتی به تو می اندیشم تمام ذهنم از بوی تو لبریز میشود ================================= خیلی زیبا بود [گل]

حاشیه

اكثر اوقات اين دو خواهر در ميان خود صحبت از شخص خاصي به نام ((استاد)) مي كردند.گاهي هم به او مي گفتند خدا. ميگفتند ما سوار ماشين خداشديم و در خيابانها چرخيديم.مي گفتند خدا براي ما چاي ريخت تو خونه اش.مي گفتند ((استاد)) جز زيبايي چيزي نمي بيند، جهان را و هرچه در آن است زيبا مي بيند.استاد انرژي هاي مخصوصش را دارد. استاد زن را آيينه جمال خدا مي داند.استاد ساقيان كمر باريكي به زيبايي حوري هاي بهشتي در جلساتش دارد

سمي

غزلی بايد گفت/غزلی مثل غزل های نگاه تو زلال/که مرا می خواند به چراغانی شبهای خدا. و من اينگونه نشستم به نياز./داشتم شعر تو را می گفتم/- شعر بودن با تو /در غريبانگی آينه ها رفته بودم که در آغوش خيال خوش تو گم بشوم. رفته بودم با تو به تماشای زلالی پگاه. در همان لحظه خوشبخت که نام تو نشست،/روی آسودگی حافظه کاغذ شعر،/قلم تازه نفس از حرکت ماند و نرفت، قلمم را نامت افسون کرد!/ مثل چشمت که مرا. و چنين بود که شعر تو به پايان نرسيد... [قلب][قلب]

حسن پورمحمد

..........@@ ............@@@ ............@@@@@@@@@ ...............@@@@@@@@@ ....................................@@ ....................@@ ....................@@@ ....................@@@ ....................@@@ ....................@@@ ....................@@@ ......................@@ .................................................. @@@...............................@@@ @@@................................@@@ @@@@@@@@@@@@@@@@@ ...@@@@@@@@@@@@@@ ..................@@...@@ ..................@@...@@ ......................@@ ......................@@ ............................ ...............@@@@ .............@@.......@ ................@@@@@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ..............................@

ماندانا

سلام مازي جون.دلم براي شعرهات وخودت خيلي تنگ شده بود .يک مدت بيمارستان بودم وتنها تسکين من شعرهات بود.شعر شرقي ترين خورشيد خيلي منو تحت تاثير قرار داد.خيلي گلي .