اسم تو

سر در گریبان بی همدمی

فرو می برم،

گله دارم از این همه فاصله

که بین من و تو به تفاهم نشسته است.

چه طعم گسی میدهد

تکرار واژه دوستت دارم

که میوه کال غرور دختر بالغ

پریان بود در روزگاری که خلق

مردمان همانند غربی ترین

وداع خورشید است.

چندان که برایت شعری می خوانم

هجا به هجا

آواز دل تنگی آسمان می شود

برآستان خورشید،

از هرم آفتاب

تمام وجودم قافیه می شود

از اسم تو

ودستانم در انعکاس آینه

برای باور تو هم قسم می شوند،

چشمانم را به نام تو

بر هم فرو می نهم

برای تنها یک لحظه

که عشق را جرعه جرعه در گوشم زمزمه می کنی

نمی دانم

شاید این آخرین شعرم باشد

پس دیگر بار از تو می گویم

از موی پریشانت

در بلندای پیشانی روشنت

از سر زلفی

که تنها بدیل همگون درون من است

بگذار قصه آغاز کنیم

آخرش هرچه باشد

ملالی نیست

چشمانم را می بندم

صدایت قدمت نزدیک می شود.

/ 5 نظر / 12 بازدید
هما

گله دارم از این همه فاصله... شعرهاتون روز به روز بهتر میشن و دل نشین تر.[لبخند]

سنگ صبور

سلام مستر مازیار خوبی؟ آیا دختر وپسرها حق دارن باهم دوست باشن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آیا دوستی های قبل از ازدواج خوب است برای آشنایی؟؟؟؟؟؟ آیا شما هم باخواندن مطلب جدیدمون در مورداثارسودوستی های قبل ازازدواج رابطه ی خود را برهم میزنید؟؟؟ آیا شما هم شکست خورده این پروژه بوده اید؟؟؟؟؟ با25دلیل دوستی های قبل از ازدواج رد شدن بیایید بخوانید وآینده ی خودرا نجات دهید

ماه هاست که تو را ندیده ام... ماه هاست که مرا ندیده ای... شاید این تنها وجه اشتراکمان باشد... پ.ن: "گله دارم از این همه فاصله... که بین من و تو به تفاهم نشسته است" -------------------------- الان میفهمم که چقدر میشه واژه ها رو زیباتر کنار هم نشوند تا یک حس مشترکو بیان کنن... خیلی منتظر موندم تا این شعرو بذارین... ارزششو داشت...[گل]

آروشا

چهار تا تکه چوب نمی گذارد دوست داشته باشیم هم را چهار چوب ها را آتش بزن تا گرم شود دلم فندک برای همین کارهاست! شعر آرامش بخشی بود[گل]

سمی

من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود... در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن ، دیدم که جانم می رود... [دست][دست] تمام ابیاتش کاملا به دلم نشست