باز باران

چقدر زود باران فراموش میشود

وقتی که تفریق میدانی

وچه دیر کلمات معنا میگیرند

وقتی که تقسیمی نباشد

در انتهای فریب و هجوم رنگ

دلت خندید و من دیدیم

پشتم لرزید و تو نخواستی که ببینی

ومن بی صدا تر از همیشه

رسوائی غرور بکرم را

گریستم

باز بارن می بارد

واینبار

تو قطره های شکسته را جمع میزنی

ومن

ازسرنوشت خویش

کم می شوم...........

/ 0 نظر / 7 بازدید