ایهام

عریانی این ثانیه ها

چیزی برایم بجا نگذاشته

همه چیر برهنه است

اتاق ،پنجره حتی آینه،

همه و همه برهنه اند.

شرم تمام طایفه

به انگشتان اشارت

مردی پیر ،دلم راه نشانه می رود

چرا که من تنها عاشق بودم..

عشق ورزیدم  هرچند بدون عشق

سخت گریستم هرچند بدون معشوق

حرف به گلویم مینشت واما

به هزار ایهام می نوشتم.

درست بمانند نقاشی های تو

که همیشه پر بود

از هاشور

نه ایهام من و نه هاشور تو دیگر

زبان سخن نیست

من دلشوره تو را خواهم سرود وتو

ایهام مرا بکش

دلشوره زنی تنها

وایهام مردی که ............

هرچند درنقش هم عشق ما

مدفون ایهام است.

 

/ 17 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمی

سلام مازی این قسمتش خیلی میدوستم : عشق ورزیدم هرچند بدون عشق سخت گریستم هرچند بدون معشوق حرف به گلویم مینشت واما به هزار ایهام می نوشتم. این دوران چرا فقط براماهاست؟

دخترک

سلام به روزم و منتظر نظرات شما

باران

می توان در عریانی لحظه ها ساعتها گریست. ***** سلام، زیبا بود آقا مازیار، مثل همیشه

شكيل750

گفتي مثل يه كوه پشت سرتم،بهم تكيه كن تكيه كردم،اما افتادم،آخه فقط غبار بودي گفتي زمين زير پاتم،محكم قدم بردار محكم برداشتم،اما خوردم زمين،آخه تو يخ بودي گفتي چترتم،برو زير بارون رفتم،اما خيس شدم،آخه تو بسته بودي گفتي خودكارتم،بنويس هرچه دل تنگت مي خواهد نوشتم،اما ننوشت،آخه تو تموم شده بودي گفتي سنگ صبورتم،باهام حرف بزن حرف زدم،اما خورد شدم،آخه تو كلوخ بودي گفتي جا سويچيتم،كليدت رو بده به من دادم،اما خسته شدم،آخه تو دلم رو واسه همه باز كردي گفتي قاب عكستم،عكست رو بده من دادم،اما شکستم،آخه وقتي قاب افتاد شكست زير عكسم،عكس يكي ديگه بود گفتي رفيقتم،بزن قدش زدم،اما تو محو شدي،آخه تو حباب بودي حالا من ميگم:هي رفيق پاشو از خواب،سرتو از رو شونم بردار… چيه ؟فكر كردي خواستم با بهم زدن خوابت تلافي كنم ؟ نه ! خواستم بگم رسيديم ته خط، كل مسير خواب بودي مسير رفاقت…

رها

سلام بر مازیار عزیز "حرف به گلویم مینشت واما به هزار ایهام می نوشتم." ای امان از حرف دل که چه خوش گفت : حرفی که از دل براید لاجرم بر دل نشین پیروز باشی و موفق

دخترک

سلام به روزم و منتظر نظرات شما مازیار عزیز چرا انقدر دیر به دیر شعراتونو به روز میکنین؟؟؟

فاطیما

بعد از حدود یک ماه اومدم تو وبلاگت یه کم دلمو خالی کنم |البته شرمنده | همیشه آپ میکردی بهم میگفتی ، گفتم شاید یادت رفته .... ولی میبینم که آپ نیست. آپش کن منتظرم

دخترک

سلام به روزم و منتظر نظرات شما دوست عزیزم

ماه ايزد يار

سلام عرض ادب و احترام به در خواست يكي از دوستان وبلاگتون رو ديدم و چند كار از شعر و داستانهاتون رو خوندم . در حقيقت اين جايگاه همانطور كه اسمش روشه جاي نظرات هست و نه نقد و چه بايد كرد كه فضاي نقدي نيست و بايد همينجا مطالب رو عرض كرد . عرض به خدمت شما كلي صحبت مي كنم . تلاشِ قابلِ احترامي هستند اين كار ها . اما انسانِ امروز بيش از هميشه بي نياز از يك مصلح اخلاقي و مبلغِ احساسي هست . بر خلافِ تصور انسانِ امروز بيش از هميشه با شكاف هايِ ايده اليسم آشناست . پس پذيرندۀ يك چنين تزريقاتِ احساسي كه خاصه ناشي از تجربه هايِ صرفا شخصي ميباشند ، نيست . من ترجيح ميدم از زبانِ كار صحبت نكنم . زيرا زبان بر خلافِ تصور عامه ، مترادفِ اسلوبِ نگارش نيست ، بلكه زبان كليتِ يك انديشه هست و انديشه هايِ موجود در اين كارها كاملا كليشه اي هست و البته به شكل كليشه هايِ كاملا خام . البته توليدِ ادبي صرفِ نظر از لذتِ مولف ، شايستۀ بحث هست . مهم اين نيست كه ما از چه صحبت مي كنيم . مهم اينه كه برايِ چه صحبت مي كنيم و آيا نسبت به چيزي كه از اون حرف مي زنيم تا چه اندازه شناخت داريم . اين ها قدرتِ كار هستند . آرزومندِ آرامش و موفقيتِ شما