خورجین درد

باسلام

امروز نا پرهیزی کردم و غزل نوشتم به این امید که مورد پسند قرار بگیره.

صبرم به پشت چراغ زرد پوسیده

دست ترنم از هوای سرد پوسیده

بی واژگی میان هردومان موج میزند

دیگر خلاصم نما،حس نبرد پوسیده

انبوه حادثه در باورم زوزه می کشد

عشق بی رمقم در خورجین درد پوسیده

دیوانه شدم وجب به وجب پرسه می زنم

دیگر جنون در من کوچه گرد پوسیده

تکرار سرنوشت شیشه وسنگ شدیم عزیز

مجذور عاطفه در عدد فرد پوسیده

تیر خلاص نزن که بی درد سر مرده ام

شمشیر حوصله در نیام مرد پوسیده

/ 12 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معین

سلام منم معین مشتری پرا پا قرص شعراتو قطعه های ادبیت داداش مازیار. جالب بود.چون یردر نمیارم زیاد از شعر غزل پس نظر ندارم. دوستدارت معین

مرجان

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟ شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟ پر می زند دلم به هوای غزل، ولی گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟ ... گیرم به فال نیک بگیریم بهار را چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟ تقویم چهارفصل دلم را ورق زدم آن برگهای سبز سرآغاز سال کو؟ رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟ ---------------------------------------------- "تیر خلاص نزن که بی دردسر مرده ام..." [گل]

فریما

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام خوبی مازیار جونم؟ دلم واست یه عالمه تنگ شده بود مازیار من سعی کردم به قولم عمل کنم!ساعت مطالعم 4 ساعت زیاد شد!از 7 ساعت رسید به 11 ساعت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! مرسی از حرفات

اردشیر بابکان

درود بر شما دوست عزیز من در وبلاگم مطلب کوتاهی درباره دوگانگی منشی در دین زرتشت نوشتم لطفا" اگر مایل هستید آن مطلب را بخوانید و دیدگاهتان را بیان کنید. با تشکر از شما دوست گرامی[گل]

ع ل م

گفتارها و سخنان بزرگان و نویسندگان اهل سنت و مسیحیت در مقام امام علی و امام حسین تشریف بیارین [گل]

پژمان اهورامزدا

سلام مازیار عزیز !!! بعد از کلی کلنجار آخرش تونستم نظرمو بزارم !! آخه نه اینکه اینجا ایرانه و همه چی همیشه سر جاشه !! دیگه سرعت داره فوج فوج فوران میکنه . آقا ما هم غزل اتو هم شعراتو قبول داریم . و به دلمون میشینه حرفهای دلت دوست عزیز من به روز هستم خوشحال میشم که بهم سر بزنید . تو به من خندیدی و نمی دانستی که من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم.......... باغبان در پی من دوید سیب را در دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی من هنوز سالهاست خش خش گام تو می دهد آزارم و من غرق این پندارم که چرا............ باغچه کوچک ما سیب نداشت بدرود . پژمان اهورامزدا

بهار

ُُســلام دوست عزيز بسيار زيبا بود يه كم مصرع چهارم و مصرع ششم سخت ادا ميشه وزنشون ....! در هر صورت موفق و سلامت باشيد [گل]

ریحانه

سلام عزیزم مرسی اومدی مرسی از نظر زیبات[زبان][قلب][گل]

ریحانه

سلام عزیزم راستی از عکست خوشم اومد قشنگه متنایی که برام مینویسی فوق العادس خیلی خیلی دوس دارم[گل]

هما

سلام غزلتون رو خوندم خوب بود مثل همه ی اشعارتون[گل]