گنجشکک اشی مشی

خسته خوابیده بود

بازهم لب همان بام قدیمی

تا تکرار کند با تقدیر

سرگشتگی پدرانمان را

که چه ساده

در میان آئینه

خود را به انکار می نشستند

خسته خوابیده بود

بی انکه پری رویایش

کابوس جغدی شوم را ببیند

تنها وخسته

اما پراز یقین و

خالی از هر خاطره ائی

تاصبحدم به آوازی ژرف بخواند

سرفراز میان طشت خون

گنجشکک اشی مشی.

/ 1 نظر / 6 بازدید
پژمان اهورامزدا

سلام دوست خوبم ، کارت رو خوندم ،به روزم با پستی از خودم منتظر طنین قدماتون هستم. پژمان اهورامزدا www.pezhlvlan.persianblog.ir