سرود دلتنگی آتش

از سر*نگاه تو             *به فتح (س) و(ر) ساکن (سر)

چگونه باورم

 میتوان

چگونه؟که تو

خلق راسرودی

درد را سرودی

عشق را...............

از هوچی گربیرحم ساعت گرفته

تا معاشقه پنهان

خورشید وماه

هیچ وهیچکدام

تلخ تر از چشمان تهی من

درتقلای رد پای تو

نبوده است

من شعری سرودم

چهارده دوبیتی نذر کرده بودم

هفت غزل

وشعری سپید

سپید تر از صبح دمانی

که چشمانم میان اشک

دست وپا میزند

اما اشک

انگار تنها ناجی ام بود

تا قطره

قطره

قطره

در خود فروچکم

زیبای من

مبادا غصه خورده باشی

قدم بردار

گیسو برافشان

بامن سخن بگو

هرچه میخواهد باشد

فقط بگو

فقط بخوان

دل تنگم..........

/ 2 نظر / 8 بازدید
مرجان

"...هیچ وهیچکدام تلخ تر از چشمان تهی من درتقلای رد پای تو نبوده است... . . . بامن سخن بگو هرچه میخواهد باشد فقط بگو فقط بخوان دل تنگم.........." کاش بودی تا دلم تنها نبود...

مرجان

"با من حرف بزن... دوست دارم صدای تو را بشنوم که از ژس ابر های تیره غصه با من گرم و مهربان حرف میزنی نمیدانی چقدر محتاج شنیدن صدای گرم تو ام..."