سلام خورشید

حجم این همه جای خالی ات را

دلم چگونه برای هرشب ام

تعبیر می کند،

که لحظات نستوه و بی امان

بر بغض کهنه ام می تازند،

تا در اولین سلام خورشید

 آخرین قطره اشکم را

به غارت برده باشند.

شاید اثر دل پیری است

این همه گلایه !

دلتنگی ام را، تو اما باور نکن

تا خداگونه لبخندی

بر چهرات شکفته شود چون راز

ومن تمام دلم را

فقط به یک اشاره ات بسپارم.

به بندم می کشد سکوت

هراسی از شکستنم نمانده دگر

آنقدر که بی هیچ حاشیه ایی

میخواهم امشب رسوا شوم.

میدانی؟

آخر دلم کمی آغوش می خواد

کمی................

 

/ 5 نظر / 10 بازدید
فاطیما

بعضی وقتا هست که دوست داری کنارت باشه . . . محکم بغلت کنه . . . بذاره اشک بریزی تا آروم شی . . . بعدآروم تو گوشت بگه: . . . «دیوونه من که باهاتم» حیف که اون نیست --------------------------------------------------- خیلی دوست داشتم این شعر رو

مرجان

تنگ که می شود دلم به آسمان تو می نگرم نسیم یاد تو کوچ می دهد ابرهای غصّه را از آسمان قلب من و پیچک دلم جوانه می زند به قامت خیال تو دست که می برم بگیرمت دوباره ... دوباره تنگ می شود دلم !! ------------------------------------- به بندم می کشد سکوت هراسی از شکستنم نمانده دگر... [گل]

شکیل

یکدیگر را گم کرده ایم تا یکی دیگه را پیدا کنیم به همین سادگی.............. خیلی غمگین بود [ناراحت][گریه]

باران

سلام آقا مازیار مثل همیشه زیبا و غمگین نوشتین راستش کم مونده بود بزنم زیر گریه

سمی

دلم آرام آرام گرفت ،تو که آمدی دلم آرام گرفت مازییییییییییییییییی خیلی دلم سوخت خوندمش واقعا قشنگ بود[ناراحت]