ظهور عشق

تمامی ندارد این گریه

هرچه هق هق میزنم انگار

غبار هیچ خاطره ایی

در شوری اشک شسته نمی شود.

ای کاش این همه پریشان نمی شدم

از شنیدن نامت،

 که دلتنگی تمام آیینه هارا

در چشمان خویش میبینم،

هنگامی که دلواپسی میانشان دو دو میزند.

برای شمردن ثانیه ها،

آیا امشب بر میگردی؟

نمیدانم اصلا چه میخواهم

باشی یا نباشی

این حس مرگ و زندگی

بودن و نبودن

به جنونم میکشاند اما،

تو همچنان به رو در روی خویش

 خنجر کشیده ایی.

کاش یکبار تنها یکبار

از یکی لحظه غفلت میکردی

تا حس خواستنت

تا بینهایت سینه ام

به کوچ می نشست.

سراتاسر این شبها به خاطره میگذرد

و شاید عشق تو

 حکایت گلی باشد

که با عشق آمد و در عشق مرد،

خدای را راز بگشا

نوش داروی من

تا آسوده بخوابم

در دلهره این لحظات بی رمق

با لبخندی که تنها معجزه من بود

درهزار توی درد

خدای را

سخن بگو

/ 8 نظر / 13 بازدید
فاطی

شیشه ی پنجره را بارن شست اما از دل من چه کسی نقش تورا خواهد شست ؟ [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] مثل همیشه عالی

آزاد

سلام دوست گرامی ، با یک مطلب جدید بروز هستم ، فرصت داشتید خوشحال می شوم یک سری بزنید. موفق و سربلند باشید چشمه ریگی | http://blog.cheshmehregi.com/

فاطی

و شاید عشق تو حکایت گلی باشد که با عشق آمد و در عشق مرد، .................................................. این چند مصرع فوق العاده عالیه بیشتر از مصرع های دیگه دوستش دارم [دست][دست][دست][دست][دست][دست] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

باران

بیهوده می‌کوشی فراموش کنی. تقلا میکنی، دست و پا میزنی، چندی قلب آتشینت را زیر خاکستر پنهان میکنی ولی باز زبانه می‌کشد. آتش عشقش تازه می‌شود، از نو می‌سوزد و از بین می‌رود و دوباره از زیر خاکستر سر در می‌آوردبه مانند ققنوس. خداوند تنها یک دل در بدن ما جای نهاده، قوی اما حساس، محکم اما به وقت عشق لرزان. هر بار که آتش می‌گیرد و از بین می‌رود، دوباره از زیر خاکستر بیرون می‌آید. ققنوس از خود زاده می‌شود و قلب نیز. ......... اگر دوست داشتی ادامه متن رو بخونی: متن "قلب" آدرس: http://baranegool.persianblog.ir/pages/1/

سحر جلیلی

یه سئوال چرا ما آدما یه کاری می کنیم تا تموم لحظه هایی که می توانیم زنده باشیم و زندگی را زندگی کنیم را از دست می دهیم - بعدش می شینیم به خاطره ها فکر می کنیم....... مازیار جان کاش می شد ....... شعر را دوستش داشتم- با اجازت حفظش می کنم و هر روز با خودم زمزمش می کنم

هما

غبار هیچ خاطره ایی در شوری اشک شسته نمی شود خیلی خیلی زیبا بود خیلی زیبا.

مرجان

من مانده ام با یاد تــــــــــو و بغضی که لگد می زند بر حنجــــــــــــره ای پا به مـــاه...!!! ----------------------------------------------- ...هرچه هق هق میزنم انگار غبار هیچ خاطره ایی در شوری اشک شسته نمی شود ..[گل]