ماندن یا نماندن

سر سلامتی نمی خواهم

از این باورِ سوخته

بگذار گرد خویش بپیچم

در پناه خاطره ای

که مرگ را یک نفس

سرکشیده.

تن به بیداد طوفان سپرده ام

تا صله ماندنم،در درگاه تو

پچ پچه دل آزار نیمه شب باشد

در تنگنای سکوت.

وحسرت،

آری حسرت

آن خاطره خاموش بی مثال

دیگر به برخاستن نمی خواند مرا

که آواز سر دهم از بی سامانی خویش.

سخت است زیستن

در گرگ و میش ماندن یا نماندن

هنگامه ای که شرم تمام ثانیه ها

تیپا می خورد از سردی کلام تو

و نگاهم مومنانه می شکند.

ای کاش می توانسم برشکنم

زنجیر این همه سر در گمی را

و کوچ میکردی از چشمانم

تا  بر آشوبم

فرو بریزد ایمانم و

کافر شوم بر عشق تو

 آتش را جانانه به آغوش گیرم

آری قصه تمام همین بود

دلی که تنها آتش

امن ترین آغوش است برای او

برای سکوتش

برای اشکش

برای....

 

 

 

/ 2 نظر / 40 بازدید
شکیل

اومدم بگم چرا غمگینه اینقدر یادم اومد گفتی شاعر تا غمگین نباشه شعراش خوب نمیشن

رها

[گل] کوله بار سفرت رفت و نگاهم را برد نه تو دیگر هستی نه نگاهی که در آن دلخوشی ام سبز شود سایه می داند که به دنبال نگاهت همچو ابر سر گردانم هیچ کس گمشده ام را نشناخت تابش رایحه ای خبر آورد کسی در راه است چشمی از درد دلم آگاه است تو مرا می فهمی من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می خوانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من میمانی