دست از گمان بدار

من خودم این شعر رو خیلی دوست دارم ،یکم سنگینه وکار قدیم منه ومی تونم بگم تنها کاریه که هیچ وقت اصلاحش نکردم چون دلم نمی اومد که به ترکیبش دست بزنم واتفاقا به پاس ارادت به این شعر اسم وبلاگمم از همین شعر انتخاب کردم .

دست از گمان بدار

پای از رفتن برکش

صدائی آن دوردست

ودستانی سرمازده در برف آب اشک

نام ترا آواز میدهد.

می شنوی؟

صدا آنقدر آشناست که بند بند احساست

سوزن سوزن می شود.

ناله مردی

زنی

کودکی.

تو این صدا را نه شنیده باشی

که زیسته بودی

درمیان مردمی که از دلشان

چیزی شبیه تگرگ

دیوانه وار می جهید

بر تابه ائی داغ.

خروشی عشق آساست حست

وآنگاه از خویش گذشتن و از خود رد شدن

نوائی قریب

صدائی آشنا

صدائی که گاه خاموش میماند

غریوی که ناگاه از خواب شبانه ات بیدار میکند

تابر گذری از ماه و آتش

از خاک ودریا

آزاد

آزاد تر از باد

آزاد تر از آتش

میان سوختن در خویشتن

آزاد تر از دریا

بی هیچ موج و خروشی

وآنک

بر گرفتی از خاک توشه ائی

واز ماه اندک سوئی

تا بی هیچ سخنی

تنها انسان بمانی

هی

/ 6 نظر / 7 بازدید
بهناز

خیلی قشنگ بود چند بار خوندمش و خیلی دوستش داشتم ولی این حرفارو هیچ وقت اونی که باید نمیشنوه

بی وفاااا

خیلی معرکه بود!!! جدا هیچی ندارم که بگم!!! فقط ببینم اگه می خواستی اصلاحش کنی مثلا می خواستی کجاش رو دست بزنی؟!!!!!!!![نیشخند]

سمی

سلام مازی خیلی قشنگ بود ... اما الان خیکم پیش میاد که بدون هیچ سخنی انسان باشی ؟ خسته نباشی مازی

آروشا

زیبا بود آدم رو بی قرار می کنه وقتی می خوندمش سردم شد[رویا] درمیان مردمی که از دلشان چیزی شبیه تگرگ دیوانه وار می جهید بر تابه ائی داغ. "این قسمت منو یاد ترانه ای از گوگوش انداخت که می گه: اشکای من گوله گوله می چیکن تو ماهیتابه همه دود میشن می سوزن شام من گریه کبابه

آروشا

شعر برای قلبی که بی تاب تر از باد سرد زمستان است رهایی ست هر چه بی تاب تر شعری ناب تر

سیدعلی

سلام دوست روشنفکر من . ممنونم که اینقدر صادقانه خواندی و نوشتی . وبلاگ خودتونه و شما صاحب اختیارید .