من و تو

یا من و، یا تو

یکی مان باید بر گذرد

از مهر آشکار آسمان

یا خلوت راهبانه خیال.

شبم تنها به اشاره ائی می میرد

بر جا پای عمیق خاطره

هنگامی که به ترانه می خوانی

سروده تلخ بی همدلی را.

وسخن چون غریقی خسته

گیج می زند در بی سامانی غرور

میان گفتن و نگفتن.

بی سبب پرخاش نکن عشق من!

هالویم!!

نمی توان دریابم ،که از آنهمه

رویای صادقانه اکنون

چیزی برای ماندن

باقی نمانده

نه لبخندی ، ونه اشکی.

اصلا بگذار اعتراف کنم

نه با زبان اشاره

ونه سکوت که دیگر به جنونم کشانده

این بی پناهی سخن.

می خواهم برگذرم،

ازشعر،

از استعاره و ایهام

وبا زبانی که تنها تو می شناسیش

فریاد برآورم

دوستت دارم.

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sahar

وبا زبانی که تنها تو می شناسیش فریاد برآورم دوستت دارم. زیبا بود دوست خوبم ممنون از دعوتت

هدیه

جالب بود مازیار جان مرسی که برای هرآپی منو دعوت میکنیییییییییییییییییییییییییییییییی[گل]زیبابود

بانوی فروردین

[گل]سلام فرزند با ابهت ایران افتخار کوروش کبیر مثل همیشه زیبا و پر از احساس با زبانی که فقط شما می شناسیش از اینجا در این دنیای مجازی نت فریاد بر می آورم زنده باد این احساس پاک بی الایش و تا ابد جاری و زنده و زلال در پناه یکتای جهان به دور از هر اندیشه ناروا پاینده و پایدار مانید جناب مازیار [گل][گل]

شکوه

[گل] سلام مثل همیشه عالی بود .

مرجان

عاشق که باشم... به زبان مادری ام .. دوستت دارم ! آنوقت ... تمام حرفهایم .. ساده می شوند ..! درست مثلِ ... سادگیِ چشمهایت !

پژمان اهورامزدا

سلام : شعر قشنگی بود !! نهایت تمامی نیروها پیوستن است پیوستن به اصل روشن خورشید و ریختن به شعور نور طبیعی است که آسیاب های بادی میپوسند سلام مطلب قشنگتون رو دیدم . به روز هستم . بدرود ، پژمان اهورامزدا www.pezhlvlan.persianblog.ir

پژمان اهورامزدا

سلام رفیق عزیز همانند شعرهای دیگه قشنگ بود . نهایت تمامی نیروها پیوستن است پیوستن به اصل روشن خورشید و ریختن به شعور نور طبیعی است که آسیاب های بادی میپوسند سلام مطلب قشنگتون رو دیدم . به روز هستم . بدرود ، پژمان اهورامزدا www.pezhlvlan.persianblog.ir

مسعود

سلام مازیار عزیز مثل همیشه زیبا و دلنشین بود

آروشا

آن شب تمام چراغ های دره خاموش بودند! جز یک چراغ و آن چراغ شاعری بود نشسته بر بالین زخم دریده ی شعرش!