عشق قصه تکراری

تقدیم به تو که همه عمر عاشق زیستی

____________________________________

گم کرده ایم

همه چیزمان را ،

عشق،راز، حتی درد مان را.

باور کنیم یا نکنیم

خاطر حادثه بر هم نمی خورد

چرا که همه جاده ها تنها و تنها

به یک خانه ختم می شود

حتی با چشمانی باز.

واینگونه قصه آغاز می شود

قصه هایی که باور را  می رباید

خاص از آن گونه که به بی باوری ات می کشاند

و بی باوری ات قلم می شود در دستان تو

قلم می زنی، پتک می کوبی بر افکار کبودت

آنقدر که قطره اشکی می شوی

از چشمان بی قراری،

فرو افتاده بر ساج تافته سرنوشت .

نه غم و نه اشک

نه آه و نه گلایه

هیچ و هیچکدام نمی توانند بر آنم بخوانند که عاشق نباشم

تن به ظلمات بی خبری می سپارم

بارانم و خود تشنه قطره ام

قلم از دستانم فرو می افتد

بازهم قصه نا تمام نمی ماند

چرا که همین دم دلی نوشت

عشق

/ 7 نظر / 23 بازدید
شكيل

خسرو شکیبایی: بهار آمد تا بگوید : حتی اگر نمی شود که همیشه سبز ماند ، ولی می توان دوباره و دوباره و دوباره ، سبز و پر شکوفه و پر از جوانه شد ... همیشه سبز سال نو مبارک♥

چه عجب

رها

زیباست اما نمیدونم چرا دلم گرفت...

هنگامه

خیلی قسنگ بود خیلی.چقدر عالی عشق رو تفسیر کردین.واقعا نمیدونم چی بگم.چه پر احساس.تبریک میگم.

هنگامه

سلام ما شما رو لینکتون کردیم.شمام اگه خواستین با اسم" سایت ادبی نوول" لینکمون کنین.ممنون.منتظر کارهای جدیدتون هستم