شعر گمشده

تبسم شیرین شبانه ام اما

از بوی پیراهن توست،

نه از هجوم شب بو ها

که لبخندشان به سردی

روی غنچه اشان ماسیده.

چقدر به کودکی ام شبیه می شوم

وقتی تمام بیقراری این سالها

محنون و به تاخت می دود

درغربتم تا اوج بی خبری،

نفس،نفس اشاره فرومی ریزد

در آخرین شعر گمشده ام

وبغض نستوه و پرغرور،

ناسروده ترن غزل می شود

درلرزش خفیف لب هایم.

آنک ،تمام درونم غرق نیاز می شود

آنقدر که یکباره صدایت میکنم

دلت را

نامت را

عشقت را

کاش میدانستی

چقدر ظرافت نامت را

به گلویم بدهکارم

/ 14 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرتضی

سلام دوست من وبلاک زیبایی دارید موفق وسر بلند باشید.اپم دوست خوبم .

مهسا

سلام اقا مازیار واسه اولین باره میام اینجا نظر میدم شعراتون واقعا محشره

بهار

ســلام دوست عزیز خیلی خیلی خیلی لطیف و زیبا بود

حسام جان نثار

سلام خدمت شما دوست عزیز وبلاگ هواداران محسن چاووشی بروز شد با دانلود آلبوم متاسفم و عکسی از آلبوم جدید محسن چاووشی به اسم حریص منتظر حضور سبز و گم شما دوست نازنین هستیم با تشکر از شما[گل]

آروشا

گاهی اگر فقط چند ثانیه جابجا شویم، ده ها سال را پشت سر گذاشته ایم

سمی

من سالهای سال مُردم، تا آنکه یک دم زندگی کردم، تو می توانی یک ذره، یک مثفال، مثل من بمیری؟...