تبر ابراهیم

از تبار عشقی بی گمان

از اوج بی نهایت،

که اینگونه در برابرت

همه دنیا را کافر شده ام.

دلم را نمیدانم اما،

کجای دلداگی به جا ماند، که اینگونه

تمام ایمانم لبخندی  می شود آشکاردرنگاهم،

 و احساسم باران بی امان

سرودی که که نام تو را فریاد می سازد

در قهقه ی رگبار.

صدایی که بی امان عشق را رج میزند

ودستانی که لطافت ترا به آغوش می کشد

دررقص جنون.

من مسلمانم ،

غسل انتظار کرده ام  اینک ،در شکوه باران

تا پاک شوم از آشوب تکفیر ،

وزنده شوم از سفیدای نفس های تو

که بلند وبالا  از دور دست به من نزدیک می شوی.

های عشق بی سئوال من،

تبر ابراهیم هم ،اگر باشی

جائی ات بجز آغوش خسته ام نیست.

نه از آتش هراسی دارم و نه از نمرود

وقتی که پای تو در میان باشد،

بگذار همه دنیا بفهمند اینک،

به تو مومنم رفیق،

تنها به تو.

/ 5 نظر / 43 بازدید
رها

جهان در دستان کسی است که شهامت رویا دیدن و خطر کردن برای زیستن رویا هایش را دارد. هر رویايي بهایی دارد. رویاهای گران و ارزان وجود دارد.اما هر رویا بهایی دارد. [گل]

رها

امروز پایان ِ مهر است ... اما پایان ِ مهرورزی نیست ... پاییزتون قشنگ ♥ --------------------------------- منم دوباره وبلاگم و راه انداختم، خوشحال میشم هم سر بزنی و هم تبادل لینک کنی با سپاس فراوان رها

ماسح

سلام یاد باد آن روزگاران یاد باد! یک پنجره برای من کافی است! تا شقایق هست زندگی باید کرد! من هستم پس می توانم یا علی

فاطيما

واي كه چقدر اين قسمتش دل نشين بود **************************** های عشق بی سئوال من، تبر ابراهیم هم ،اگر باشی جائی ات بجز آغوش خسته ام نیست. نه از آتش هراسی دارم و نه از نمرود وقتی که پای تو در میان باشد، بگذار همه دنیا بفهمند اینک، به تو مومنم رفیق، تنها به تو. ************************** مثل هميشه عالي