نجابت خورشید

فریادم می لرزد

درپیله بغض و

چشمانم می چرخد

بر مدار غرابتی بی پایان

عابری بی نامم

بانشانی سر خورده

از رفاقت مردانی که

نجیب ترین تیغ خورشید را

میان شک وترید

به انکار می نشینند

/ 0 نظر / 7 بازدید