طرح

احساسم عقیم مانده 

در حسرت بی واژگی

گیسو بر افشان،

ایجاز می شوداز عطرش

اشک شبانه ام.

/ 7 نظر / 13 بازدید
مرجان

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم تو چیستی که من از موج هر تبسم تو بسان قایق بشکسته روی گردابم... ------------------------------------------- [گل]

باران

روزی بی شک دوباره ترا خواهم دید با قلبی پر احساس واین بار با لبانی پر واژه سلام آقا مازیار، بسیار زیبا بود.[گل]

فاطیما

باران، قصيده واري، - غمناك - آغاز كرده بود. مي خواند و باز مي خواند، بغض هزار ساله ي درونش را انگار مي گشود اندوه زاست زاري خاموش! ناگفتني است... اين همه غم؟! ناشنيدني است! پرسيدم اين نواي حزين در عزاي كيست؟ گفتند: اگر تو نيز، از اوج بنگري خواهي هزار بار از اوج تلخ تر گريست!

سلام مازیار عزیز و دوست گرامی منو ببخش کمتر پیشت میام عالی بود ایجاز می شوداز عطرش اشک شبانه ام. [تایید][دست][گل]

سمي

چه ساده میشود گریست...!!! وقتی که سیب میگویی...!!! و شبیه بغض میشود لبخندت...!!! [گل][گل]